رضا قليخان هدايت
1124
مجمع الفصحاء ( فارسي )
277 شمالى دهستانى خراسانى حكيمى بوده سخنگوى و نديمى نيكخوى شمال طبعش را روحافزايى نفس عيسى و خامهء دستش را اثر عصاى موسى با اديب صابر مناظرات داشتهاند چنان كه اديب به جهت او قطعهيى گفته كه اين دو بيت از آن است . اى شمالى گرم تو نستايى * چون منى ناستوده كى ماند ابر اگر پيش آفتاب آيد * نور او نانموده كى ماند از قصايد اوست پيام داد صبا سوى بوستان شبگير * كه چاره ساز و بكن كار خويش را تدبير شمال تند برآمد مرا مجال نماند * كه او قوى و جوانست و من ضعيفم و پير ربود باد شمال آن لطيفهها ز درخت * كه من به وقت سحرگاه كردمى تصوير سهماهه بود كه همواره ز ايران ترا * به نافه مشك همىدادم و به توده عبير صفير مرغ ز سرو جوانه وقت سحر * بر آن صفت كه ز ايوان خواجه نغمهء زير كنون ز تير هزيمت شدم كه غارت كرد * همه خزينهء ارديبهشت لشكر تير چو آفتاب سر از باختر برافرازد * شود به تابش او سنگ خاره همچو خمير خروش چزد ميان سراب وقت زوال * چنان كه نالهء عاصى بود ميان سعير چنان بجوشد دريا كه استخوان نهنگ * در آب گرم بريزد ميان بحر قعير اگر ز سندان ممكن بود كه شير آيد * سموم تفته برون آورد ز سندان شير عقاب را گه پرواز پر فروريزد * بدان صفت كه كند مرغ خانگى تحقير همىپذيرد گرمى به ماه تير كمان * چو ملك و دولت سلطان به روزگار وزير مدبّرى كه به تدبير اوست پيوسته * هرآنچه كرد خداوند در ازل تقدير ز آفتاب اگر خصم او سپر سازد * زندش قايد سيارگان ز چرغ به تير زهى دو دست وزارت به دولت تو قوى * زهى دو چشم صدارت به حشمت تو قرير